مولفه‌های راهبردی تثبیت سیاست ترامپ در قبال آسیای مرکزی

تثبیت سیاست‌های ایالات متحده در آسیای مرکزی با تمرکز بر مولفه‌های راهبردی جدید، ابعاد تازه‌ای به رقابت‌های قدرت در اوراسیا بخشیده است. رویکرد دولت ترامپ بر محوریت منافع ملی و کاهش مداخله‌های سنتی، استراتژی‌های بازیگران منطقه‌ای را به چالش کشیده است. این تغییر پارادایم، مسیر تعاملات امنیتی و اقتصادی در این منطقه را در سال‌های آتی بازتعریف خواهد کرد.

استراتژی ایالات متحده در آسیای مرکزی پس از آغاز به کار دولت ترامپ تغییر چشمگیری در تمرکز بر مسائل و اولویت‌ها نشان داده است و آمریکا با هدف مقابله با نفوذ روسیه و چین، افزایش روابط اقتصادی و تثبیت شرایط امنیتی افغانستان، آسیای مرکزی را به صورت ویژه زیر نظر دارد و سفر احتمالی ترامپ به ازبکستان به‌عنوان اولین سفر روسای جمهور امریکا به آسیای مرکزی را می‌توان در همین راستا تفسیر کرد. هرچند این رویکرد در دولت اول ترامپ نیز با تدوین استراتژی ایالات‌متحده برای آسیای مرکزی ۲۰25 – ۲۰۱۹  بیان شد که هدف آن توسعه اقتصادی و ثبات سیاسی برای کشورهای آسیای مرکزی عنوان شد. گفتگوی تلفنی ترامپ و توکایف رئیس‌جمهور قزاقستان بعد از پیروزی ترامپ در انتخابات آمریکا، اظهارات دولتمردان آمریکا در خصوص لغو اصلاحیه جکسون وانیک، جدی تر شدن زمزمه های پیوستن قزاقستان و ازبکستان به پیمان صلح ابراهیم و دعوت رسمی میرضیائف از ترامپ برای سفر به ازبکستان، همه نشان از بروز احتمالی تحولات جدی در روابط بین ایالات متحده و کشورهای آسیای مرکزی در دولت دوم ترامپ می باشد. آنچه از رفتارهای دولت دوم ترامپ بنظر می‌آید، شناخت اهمیت استراتژیک آسیای مرکزی در زمینه رقابت بزرگ است. هدف ایالات‌متحده از تقویت مشارکت با کشورهای آسیای مرکزی، ایجاد تعادل در برابر جاه‌طلبی‌های روسیه و چین خواهد بود که شامل ارتقای فرصت‌های تجاری و سرمایه‌گذاری و همچنین افزایش همکاری امنیتی می‌شود. هرچند در مورد آسیای مرکزی از این نکته نباید غافل شد که این منطقه تا حد زیادی از حوزه‌های کلیدی که ترامپ به آنها علاقه‌مند است مانند حوزه‌ی هوش مصنوعی و فناوری، تعاملات اقتصادی و قراردادهای میلیارد دلاری مشابه آنچه که با کشورهای عربی در حال انجام است یا رقابت ایدئولوژیک فاصله دارد، اما با این حال ایالات متحده همچنان آسیای مرکزی را به عنوان نقطه ای مهم با فرصت های فراوان در کانون توجه خود خواهد داشت.

 

 

تغییر استراتژی

در حال حاضر شاهد تغییر استراتژی ایالات متحده  از  «قدرت نرم» به استراتژی «سلطه اقتصادی» در آسیای مرکزی هستیم و نفوذ چین و روسیه در آسیای مرکزی به‌عنوان اصلی‌ترین دلیل برای این تغییر در نظر گرفته می‌شود. سرمایه‌گذاری‌های چین در پنج جمهوری آسیای مرکزی از 60 میلیارد دلار فراتر رفته و حضور نظامی-سیاسی روسیه نیز از طریق سازمان پیمان امنیت جمعی تقویت شده است. همچنین واضح است که تغییر سیاست‌های اقتصادی ایالات متحده نسبت به کشورهای آسیای مرکزی، شامل تمایل به فشار تحریمی مضاعف بر روسیه و افزایش قدرت خود در جنگ تجاری با چین نیز می‌باشد. با پیاده‌سازی استراتژی جدید در این منطقه، ایالات متحده تلاش خواهد کرد تا سیستم تعامل کشورهای منطقه در چارچوب اتحادیه اقتصادی اوراسیا، سازمان پیمان امنیت جمعی و سازمان همکاری شانگهای را بی‌ثبات کند و هم‌زمان نفوذ روسیه و چین را تضعیف کند که در نهایت می‌توان احتمال داد که این اقدام به ایجاد یک بلوک متمایل به ایالات متحده از کشورهای ترک‌زبان با مشارکت ترکیه منجر شود. این تغییر راهبرد توسط ایالات متحده البته چالشی مستقیم برای دولت ترامپ ایجاد خواهد کرد، چرا که این کشور در حال حاضر فاقد زیرساخت لازم برای رقابت برابر با چین در آسیای مرکزی است و احتمالا دولت ترامپ، برای مقابله با چین احتمالاً از طریق فشار اقتصادی و وضع برخی قوانین و محدودیت‌ها برای افزایش هزینه‌های همکاری اقتصادی با چین برای کشورهای آسیای مرکزی استفاده کند.

اقدامات راهبردی در آسیای مرکزی

اقتصاد و امنیت همچنان ستون‌های اصلی همکاری بین آسیای مرکزی و ایالات متحده در دوران ترامپ خواهند بود، آنهم در شرایطی که شاهد افزایش روابط تجاری آسیای مرکزی با چین در کنار حرکت تدریجی پکن به سمت همکاری‌های امنیتی با این کشورها هستیم. واقعیت امر چنان است که ایالات متحده توان رقابت اقتصادی در آسیای مرکزی با این سطح از سرمایه‌گذاری چین یا حتی پروژه‌های در حال گسترش روسیه را نخواهد داشت و در بعد نظامی نیز ایالات متحده نمی تواند امنیت منطقه را با حضور نظامی قابل توجه یا عضویت کشورهای آسیای مرکزی در سازمان‌های امنیتی بزرگتر تضمین کند. با اذعان به این موضوعات به نظر می‌رسد دو محور راهبردی ذیل در آینده توسط دولت ایالات متحده در دستور کار قرار گیرد.

بازتعریف ساختارهای منطقه‌ای: در شرایط فعلی هدف استراتژیک اصلی برای کشورهای منطقه آسیای مرکزی، توسعه نهادهای پیوند دهنده‌ای است که منحصر به منطقه بوده و کشورهای عضو آن را قادر می‌سازد تا در مواقعی که شرایط ایجاب می‌کند، هماهنگ عمل کنند. ایالات متحده با استقبال از این توسعه در سطح منطقه، به تسهیل آن نیز کمک خواهد کرد و به نوعی با تقویت اتحاد منطقه‌ای بین پنج کشور به دنبال کاهش اثرگذاری چین و روسیه در آسیای مرکزی خواهد بود. این ساختارها نیز با مشارکت بازیگران ثالث و رویکرد میان‌منطقه‌ای شکل خواهند گرفت. این احتمال وجود دارد که ترامپ ایده آسیای مرکزی بزرگ را به طور رسمی پیش ببرد.

آلترناتیوسازی با استفاده از بخش خصوصی: سرمایه‌گذاری‌های موجود شرکت‌های آمریکایی در آسیای مرکزی در طیف وسیعی از صنایع، از نفت و گاز گرفته تا بخش فناوری اطلاعات وجود دارد و این منطقه بازاری جذاب برای کالاهای صنعتی و مصرفی آمریکایی است. ایالات متحده با ترویج سرمایه‌گذاری شرکت‌های آمریکایی بدنبال تثبیت حضور خود و توسعه ظرفیت اقتصادی است که توجه به ذخایر گاز و نفت در آسیای مرکزی، پروژه‌های انرژی می‌توانند تا ۱۷۰ میلیارد دلار سود برای شرکت‌های آمریکایی در طول یک دهه آینده به همراه داشته باشد. در حوزه کریدورها نیز ایجاد مسیرهای حمل و نقل در این منطقه تا ۱۵ میلیارد دلار درآمد سالانه در اختیار سرمایه‌گذاران قرار خواهد داد. با این حال مهم‌ترین وجه از این راهبرد مابه‌ازای سیاسی است که آمریکا می‌تواند در قبال این امتیازات دریافت کند. امتیازاتی که تنها جایگزینی از بخشی از هزینه‌های پیشین آمریکا در قالب آژانس توسعه بین‌المللی (USAID) بودند.

بلوک‌سازی سیاسی-امنیتی: ترامپ در راهبرد «اول آمریکا»ی خود یکی از راهکارهای کلیدی خود را کاهش هزینه‌های دولت ایالات متحده آمریکا تعیین کرده است. کاهش مشارکت در ناتو، توقف فعالیت آژانس توسعه بین‌المللی، گمانه‌زنی‌ها در خصوص محدودیت‌های رادیو آزادی، انتصاب ایلان ماسک به عنوان مسئول بهینه‌سازی هزینه‌های دولت همگی نشانه‌هایی از این رویکرد بوده‌اند. از این رو، دولت ترامپ از طریق مشارکت بازیگران ثالث سعی خواهد کرد تا بخشی از هزینه‌های سیاست‌های آمریکا توسط این کشورها در قالب «اعطای نقش» انجام گیرد. رژیم صهیونیستی، جمهوری آذربایجان، امارات متحده عربی و حتی ترکیه و هند می‌توانند بازیگران متحد آمریکا  در این راهبرد باشند. بنابراین، یکی از رویکردهای رفتاری ترامپ بلوک‌سازی سیاسی-امنیتی با آسیای مرکزی با حضور بازیگران دیگر خواهد بود که نشانه‌هایی از آن را در قالب احیاء و توسعه پیمان ابراهیم شاهد هستیم.

جمعبندی

بطور کلی سیاست ایالات متحده در قبال منطقه در قبال آسیای مرکزی در دولت‌های مختلف ثابت مانده است، اما ایدئولوژی «اول آمریکا»ی ترامپ که چین را به عنوان رقیب اصلی منافع ایالات متحده معرفی می‌کند می‌تواند بزودی این سیاست را تغییر دهد. اگر ترامپ تلاش‌ها برای مقابله با پکن در سطح جهانی را افزایش دهد، آسیای مرکزی ممکن است به عنوان یک عرصه ثانویه برای رقابت ژئوپلیتیکی چین و ایالات متحده ظاهر شود. با این حال، دولت ترامپ در روزهای اول دولت دوم خود درگیر نگرانی‌های جدی‌تر بین‌المللی، مانند بحران اوکراین، بحران غزه، ایران و جنگ‌های تجاری بوده است و در نتیجه، برای ارزیابی رفتارهای دولت او در خصوص آسیای مرکزی به زمان بیشتری احتیاج خواهیم داشت. علیرغم بحث‌های عمومی در مورد کریدور میانی، اورانیوم آسیای مرکزی و سایر مواد معدنی حیاتی این منطقه، بی‌اهمیتی نسبی به آسیای مرکزی در چشم‌انداز استراتژیک ترامپ می‌تواند در واقع به نفع آن باشد و به منطقه اجازه دهد روابط تثبیت‌شده خود با ایالات متحده و سایر قدرت‌ها مانند چین و روسیه را با برخی تعدیل‌ها حفظ کند.  آنچه می‌توان در خصوص معضل رهبران آسیای مرکزی در مدیریت روابط خود با ایالات متحده در دولت دوم ترامپ خلاصه کرد این است که نزدیک شدن و یا حتی دور شدن بیش از حد، می‌تواند آسیب زننده باشد و بنابراین چالش اصلی کشورهای آسیای مرکزی یافتن تعادل مناسب و حفظ تعامل بدون درگیر شدن در محاسبات ژئوپلیتیکی متغیر واشنگتن خواهد بود.

موضوعات:

آخرین مطالب:

مقالات مشابه:

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *